youtube.com u202b۲۰ کلیک
از نجاتیافتگان هولوکاوست تعداد زیادی باقی نماندهاست. تعداد زیادی از آنها هرگز حاضر نشدند به صورت عمومی از آن «وقایع» حرف بزنند. از عکس العمل نجاتیافتگان غریبتر واکنش برخی از زندانبانان اردوگاهها است. هیلده. ام به عنوان یکی از معدود زندانبانان و نگهبانانِ آن دوره که حاضر شدند در ان مورد حرف بزنند، عکس العمل حیرتانگیزی در برابر سوالی که مربوط است به جنایات و کشتار جمعیای که اتفاق میافتد، دارد. او ادعا می کند که هیچچیز از آن کشتارها متوجه نشدهاست. محل نگهبانی او آشپزخانهای بودهاست در مرکز اردوگاه، جایی که زندانیان کشتار میشدند، او میگوید که من مراقبت میکردم که آنها کار کنند و سیبزمینیها را پوست بکنند به عنوان مثال. کیلومترها آنطرف تر بوی جنازههای سوخته میامدهاست اما او میگوید من هیچ بویی به مشامم نرسید. جنازهها بعد از کشتار روی زمین میماندند و او میگوید من هیچ جیز ندیدم و هیچ چیز نپرسیدم. این واکنش عمومی جامعهی آن دوره نسبت به مساله در کوچه و خیابان بودهاست. واکنش عمومی جامعهای که در سایه ی فاشیسم امتیاز زندگی کردن داشتهاست و همیشه ادعا کرد که هیچ وقت نمیدانسته به چه قیمتی این اجازه را داشتهاست. نگهبان اردوگاه هم ادعا میکند که چیزی نمیدانستهاست. وقتی از او پرسیده میشود که « وقتی متوجه شدید که چه اتفاقی افتادهاست» عکسالعمل شما چه بود؟ می گوید: «من از هیتلر عصبانی بودم، مقصر اصلی او بود، ما که چیزی نمیدانستیم.» پس از دادگاه او به يك سال حبس محكوم مي شود. پس از بیرون آمدن فایل سخنان منتظری و پذیرفتن و احترام قایل بودن برای او که از دورن سیستم توان دیدن این جنایت و اشاره به تبعات آن را داشتهاست، اگر بتوانیم از ستایش بتوارهی او (ستایشی تا حدی قابل درک برای اینکه در آن دوران کمتر کسی در درون ساختار حاكم به آن جنایات حتی مختصر اشارهای کردهاست) بگذریم، باید از خود بپرسیم در چه جامعهای چنین اتفاقاتی میسر شد؟ پدر من که در آن زمان در ستاد جنگ مشغول بود میگوید: « ما همه میدانستیم که در حال کشتارند. همهی آنها که در درون آن سیستم بودند میدانستند که آن کشتار در جریان است. من شبانه به خانه ی عمویت رفتم تا جزوههایش را بسوزانم. هر کسی که میگوید نمیدانستم دروغ میگوید.» نباید تامل کرد که این دروغ چرا گفته شد؟ این دروغ پروپاگاندای چه کسی بود؟ چرا روایت راویان دسته اول برای انزجارِ عمومي از این کشتارها کافی نبود؟ چرا وقتی نبویها کشتارها را با وضعیت »استثنایی« ان دوره توضیح دادند جامعهی روزنامه نگاری و دگراندیش در حد مرگ برافروخته نشد؟ چرا پدر من تا هشتاد سالگیاش در جوار من از این جنایت چیزی نگفت؟ این چرا بیشتر از اینکه یک چرای اخلاقی باشد سوالی است که چگونگی امکان یافتن این مساله در جامعه را هدف قرار میدهد.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار