بالابلاگ u202b۶۰ کلیک
دهۀ ۶۰ خورشیدی کلکسیون رنگارنگی از جنایت است.
سرکوب نسل جوان و نوجوانِ آن روزها
شلاق زدن بخاطر یک نوار کاست در اتومبیل یا حتی پوشیدن پیراهن آستین کوتاه و پوشیدن شلوار جین
جریمههای شغلی و حتی اخراج بخاطر کراوات بستن یا عطر و ادکلن زدن و تراشیدن ریش
بازجوییها از زنان و مردانی که در خیابان باهم قدم میزدند
جولان دادن جانوران روستایی و غربتی که در کمیتههای انقلاب سازماندهی شده بودند و به جان و مال و ناموس مردم تعرض میکردند.
یورش وحشیانه به مهمانیها و عروسیها و جشن تولدها
مصادرۀ اموال
پاکسازی کارمندان و معلمان و کارگران و حتی محرومیت آنان از حق بازنشستگی و سنوات و مزایا
فرار بسیاری از متخصصین و نخبگان از کشور
اعدام کارآفرنیان موفق دهه پنجاه و مصادره صنایع سودده تولیدی
ویرانی محیط زیست کشور توسط اراذل و اوباش انقلابی که زیر نام جهاد سازندگی به روستاها رفته و منابع آب و مراتع و جنگلها را ویران و آلوده کردند (در این باره مطلب دیگری خواهم نوشت)
ویرانی شهرهای آباد در جنگی که برای جنایتکاران انقلابی نعمت بود.
کمبود مواد خوراکی و سوتغذیه ناشی از آن که از دختران آن زمان مادرانی کم توان و بیمار ساخت و فرزندان آنان ضریب هوشی متوسط 84 دارند.
فهرست بسیار طولانی تر از این است که نوشتم. اما نتیجه همه آنها را میتوان در یک جملۀ کوتاه خلاصه کرد. ویرانی بازگشت ناپذیر کشور و ملت ایران.
از نسلهای آینده شاید اندکی از آنها خوش اقبال باشند و بتوانند از ایران فرار کنند یا در همان ویرانه گوشهای قابل زندگی پیدا کنند. این آیندگان حق دارند بدانند بر کشورشان چه رفت. هرگونه مخدوش کردن تاریخ دهۀ سیاه شصت خیانتی نابخشودنی به این آیندگان است. خیانتی که هم اکنون از سوی بازماندگان آن جنایتکاران با شدت در حال پیگیری است.
اینکه دهه شصت را در ذهن مردم ایران با داستان مضحک و بیاهمیت و نخ نما شدۀ اعدام مشتی از این جانوران انقلابی به دست مشت دیگری از همپالکیهایشان گره بزنند مخدوش کردن تاریخ است. دعوای جنایتکاران هیچ ربطی به عموم مردم ایران ندارد.
اینکه گروهی از آنها زورشان بر گروهی دیگر چربیده و آنها را از سهم محروم کرده و چون پافشاری دیدهاند از شرشان خلاص شدهاند را به زور به خورد قربانیان جنایت دهند تنها با منطق پررویی و وقاحت پنجاه و هفتی قابل توجیه است.
اینکه شماری پیرزن و پیرمرد فرتوت که در جوانی عرضه نداشتد بچۀ چهارده پانزده سالهشان را از چنگال رجوی خون آشام در امان نگه دارند هرساله در بیابانهای جایی بنام خاوران ول بچرخند و مظلوم نمایی کنند
اینکه دو سه تن بیکار و علاف مانند مصداقی و اصلانی دائم در این باب ور بزنند و کاغذ سیاه کنند
همه اینها حقیقت را تغییر نخواد داد.
حقیقت این است که به گواه انبوهی از مقالات و اعلامیهها و سخنرانیهایشان، بسیاری از این معدومین خودشان و سازمانشان (توده و اکثریت و مجاهد و ...) تا وقتی نوبت خودشان نرسیده بود در سرکوب مردم و نسل جوان و نوجوان دهۀ شصت شرکت کردند و حتی برای سرکوب همپالکیهای خودشان هورا کشیدند.
حقیقت این است که اینها در سازماندهی کمیتهها و سپاه مشارکت فعال داشتند
حقیقت این است که اینها حتی در همان زندان علیه همدیگر شعار میدادند و خواستار اعدامِ هم بودند. مثلا در حسینیه اوین اکثریتیها جمع میشدند و علیه پیکار یا سربداران فریاد کشیده و اعدامشان را طلب میکردند.
حقیقت این است که اینها در شکنجه و اعتراف گیری از رفقایشان هم به پاسداران کمک میکردند. مثلا مهدی پرتوی که شخصا فرج الله میزانی (جوانشیر) را کتک زد تا اعتراف کند.
حقیقت این است که هیچ یک از اینها از شرکت خود در انقلاب و فاجعهای که بر سر مردم و نسلهای آینده و کشور آمد پشیمان نبودند و نیستند و نخواهند بود. مرده یا زندهشان
حقیقت این است که اینها ( کشنده یا کشتههایشان) همه دشمن این آب و خاک و ملت بودند و در نابودی ما سوگند خوردهاند.
دعوای جنایتکاران و جنگی که دشمنان ایران باهم داشتهاند به ایران و ایرانی هیچ ربطی ندارد. دلسوزی بر دشمن خطاست.
در راه خرد گام برداریم.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار