بالابلاگ u202b۲۰ کلیک
متفکر ایرانی به کرات به فلاسفه جوامع غرب رجوع می کند پس آنها را اشاعه میدهد. فلاسفه غربی ( معاصر ) اگر هم بسیار منطقی می گویند اما در اجتماع خویش لبه پیشرفت و مقتضیات فرهنگ زمان خود را پیش برده اند. شکوفه درخت نیازمندی های فرهنگ خویش بوده اند که بر زمان و موقعیت فرهنگی جوامع خویش بخوبی دلالت داشته اند. از سویی متفکران شرق محصور آن فلاسفه غرب گشته اند... البته آزادی و هیجانِ روشنایی و دانش دلفریب است اما؛
زمانی که نیچه در جامعه خویش خدا را مرده اعلام کرد بسیاری از اهل مطالعه خدا ناباور ایرانی هم به ذوق آمده و تایید خدا ناباوری خویش را از یک فیلسوف غربی به رخ دیگران کشیدند اما خدا در جامعه ایران نتنها نمرده بود بلکه در حال رشد بود ( یک مثال از بینهایت مورد) اعلام مرگ خدا و یا هر چیز دیگر در جامعه ما نیچه وار میسر نیست. نه به این خاطر که جوامع شرقی از درک نیچه و یا فیلسوف دیگری ناتوان باشند بلکه به دلیل تفاوت های فرهنگی و ارزشها متفاوت فرهنگ شرق این امر به جا اندازی فرهنگی منجر می شود و این جا اندازی در حلقه های زنجیره فرهنگی بسان یک غده آویزان می گردد که خود بخود باعث شکاف عمیق بین " روشنفکر" و لایه های دیگر جامعه خواهد شد . تجدد شرق می بایست سر از جادوی کمالات غرب بشوید و اعلام استقلال فکری کند و با کلام نو باعث پیدایش دیدگاه یک شرق نو گرا گردد. شرقی که در کلام و تفکرِ نو به خود بالیده و در مسیر بومی و حقیقت فرهنگی خویش به سوی فردای مدرن سیر کند. نو گرایی مال ( مختص ) جوامع غربی نیست!
در این برهه از زمان استقلال فکری و فلسفی شرق مدرن و نوگرا نسبت به غرب، مهم ترین احتیاج جوامع شرقی است. برگ برنده اسلامیست ها همین استقلال فلسفی است که البته بدلیل تفکرات ارتجاعی هرگز نتوانسته و نخواهد توانست شرق را به سوی جامعه پویا سوق دهند و این هم دلیلی است برای سازش «غرب زرنگ» با اسلامیست ها. در فقدان فلسفه نوگرای شرق،اسلامیست ها توانسته اند تنها مستقل معرکه گردند و بسیاری از نیرو های مستقل حتا سکولار را به خود جذب کنند.
ما در امر تولید تکنولوژی بسیار عقب مانده ایم اما آیا از لحاظ فلسفی چرا؟ کاغذ می خواهد و قلم و یک یا چند عقل. آیا معشوقه فلسفه غرب بودن می تواند تفکر یک شرقی را تضعیف کند؟ تا به کی می بایست در تکرار فلسفه غرب به جای تولید فلسفه ای نوین که ریشه در روش و فرهنگ شرق داشته باشد در انتظار به سر کرد و به دنبال راه حل های میان بر گونه برای شرق بود؟
انگار فیلسوف ایرانی جرات ایستادن و ابراز عقیده ندارد چرا که هربار سخنی گفته توسط دستگاه فلسفه و مغلطه بافی آخوندی قبل از ریشه دواندن خاموش گشته.آیا امروزه اولویت روشنفکر ایرانی در انعکاس فلسفه های نوگرای خانگی و پختن آنها است؟ اما کدامین فلسفه که جوابگوی معضلات امروزی نوگرایان شرقی باشد؟
می بایست قبل از مرگ الله که ناظم یک مردم بوده در شرق فلسفه ایی نو ظهور کند وگرنه نعش اللهِ مرده، متعفن می شود و مخرب. فقدان این فلسفه نو دلیل درجا زدن و عقب ماندگی تفکرات نوگرا و در عین حال دوستاران فرهنگ شرق است. این فلسفه مدرن شرقی با فلسفه مدرن غرب متفاوت خواهد بود چرا که مشرق فرهنگ اصیل خودش را دار می باشد. فلسفه شرقیِ نوگرا می بایست باعث همگرایی و افتخار شرق در دنیای مدرن و همچنین باعث انسان مداری گردد. آنچه داریم بسیار کهنه است و آن «غرب زرنگ» آنها را با آب و تاب منعکس می کند و ما را خورسند می سازد تا ما را به آن کهنه ها قلّاب کند ولی کهنه، کهنه است. آنچه مهم است ظهور یک فلسفه جایگزین می باشد که مرجع تفکر نوگرایی شرق شود. یک انقلاب فلسفی در شرق. یک فلسفه کامل و بجا براحتی می تواند تمام روشنفکران و در نتیجه مردمان و جوامع شرقی را با هم موازی و از سردرگمی نجات دهد.