بالابلاگ u202b۲۰ کلیک
قبل از شروع بحث ، به دوستان خوبم عرض می کنم که ذیل این مطلب حتی نوشتن فحش هم آزاد است.
از اینجا شروع می کنم که حسین شریعتمداری کیهان نویس به دانشگاه تهران می رود و برای دانشجویان از ارتباط خاتمی با جورج سورس می گوید و نوکری رضا شاه برای انگلیس و ((غشی)) بودن مصدق خائن و بختیار بی اختیار و قوام فراماسون تا کوروش آدم کش صهیونیست.(چیزی که ذات آخوند است ، روضه خوانی و مصیبت خوانی و حواله دادن همه مشکلات برآمده از وجود منحوس خودش به این و آنان و ترویج این فکر که همه آدم و عالم کار و زندگی خود را رها کرده اند برای نابودی اسلام ناب محمدی (دکان و نان و روغن خودش ) و اول کس از آن دسیسه گران دیاکوی ماد بوده و آخرینش ... )
دانشجوی جوان و پاک و شجاع بیست و اندی ساله که تازه از مدرسه آمده و گرم و سرد روزگار ندیده و در کتابهای مدرسه از فراماسون خوانده و از استکبار و صهیونیزم بین الملل در راس آن آمریکای کفن پاره خوانده ، سوالی از او می پرسد ، سوالی که هم حسین شریعتمداری می داند که پرسیده خواهد شد و هم من می دانم.
دانشجوی عزیزمان می پرسد : ((سندت کجاست ؟ )) ، از کسی این سوال را می پرسد که خدای سند سازی است ، خدای بازجویی است ، خدای پرونده درست کردن است ، خدای ((هویت)) درست کردن است ، خدای شکنجه کردن است ، خدای اعتراف گیری است.
جواب می دهد : به اندازه هزار کتاب سند دارم که منتشر می کنم.و علی الحساب ، کاغذی بالا می گیرد که عکسی بر آن نقاشی شده که شخصی با شخص دیگری در حال دست دادن است و می گوید این اولین سند.
دانشجوی جوان و خام ما ، با ذهنی متلاشی شده ، جلسه را ترک می کند.
مسئله ساده است ، ابتدا مفاهیم را سیاه کرده است ، لیبرالیسم و اومانیسم و حقوق بشر و فراماسونری و صهیونیزم و انگلیس و همه و همه.
نه اینکه این مفاهیم بگوییم خوب است یا بد است ، نه ، این مفاهیم نسبی است ولی آخوند از آن چاه ویل ساخته تا هر را که خواست در آن فرو افکند و این شامل همه نخبگان ، اندیشمندان ، سیاستمداران ، هنرمندان ، صنعت گران و ... میشود.برای اینکه با ریختن همه ((خدمات)) در آن ، خود ((بی خدمتش)) را توجیه کند ، خودی که در همه زندگی پلشت و مفت خوارگی و شکم بارگی فرو رفته.
تا خود بماند ، تا پلشتی خود را با آن بپوشاند.تا ((کنترلمان کند)) تا قلم مان تا گفتارمان تا رفتارمان همان شود که او میخواهد.تا هر اندیشه ایی که مخالف اوست ، زشت شود و در آن چاه ویل افکنده شود.
نوشته ایی را میخوانیم درست مثل این است که کیهان شریعتمداری میخوانیم ، همان ادبیات ، همان شیوه ، همان سند سازی ها ، همان ((افشا گریها )) ، همان تهمت ها ، همان فحش ها و ... .
هدف چیست ؟ بی سیرت کردن همه انسانهای نامی این سرزمین ، همه تاریخ و فرهنگ و اندیشه و تفکر و تمدنش.همه را باید ریخت به آن چاه ویل.همه را باید به تاریکی و سیاهی سپرد.تا این خود پلشت (((بماند))).
مشکل کجاست ؟
مشکل در همان چاه ویل است .آن را باید خراب کرد.آن را باید نابود کرد.باید بایستیم ، باید تامل کنیم ، باید تفکر کنیم.
اگر گفت لیبرالیسم بد است ، باید برویم ببینیم آن چیست که این می گوید بد است ؟
اگر گفت امیر کبیر فراماسون بوده ، باید ببینیم این فراماسون به نفع ما بوده یا به ضرر ما.
اگر گفت این رجل سیاسی نوکر اجنبی بوده ، باید ببینیم کار او چه بوده ، خدمت او چه بوده.آیا این نوکر اجنبی برای آزادی ما کار کرده یا خیر ؟ آیا برای رفاه و پیشرفت کشور گامی برداشته یا خیر ؟ آیا برای امنیت این سرزمین کاری کرده یا خیر ؟ آیا حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را باور داشته یا خیر ؟ و ... .
گاهی تامل کنیم ، ((گاهی بر عکس آن چه به ما گفته اند فکر کنیم))