peyvande-rahaee.fr u202b۲۴۰ کلیک
بعد ازظهر بود من آن موقع در قرارگاه همایون در شهر العماره در جنوب عراق بودم و فرمانده قرارگاه ژیلا دیهیم بود. من و علیرضا در مرکز 34 با هم بودیم که اعلام شد نشست قرارگاه ما با ژیلا است و همگی بایستی به سالن بنگالی برویم. با شروع نشست که البته لباس شخصی ها و چماق داران رجوی هم طبق معمول از همه قرارها فراخوانده شده بودند حضور داشتند و همه با دیدن آنها میدانستیم به اصطلاح نشست دیگ است و آنروز قرعه به اسم علیرضا افتاده بود. ژیلا شروع به صحبت کرد و گفت: «از انفجار قرارگاه حبیب این علیرضای ترسو شلوارش را خیس کرده و میخواهد نزد رژیم برود. من هم از قرارگاه حبیب به قرارگاه همایون منتقلش کردم که بلکه آدم شود و به خاطر خانوادۀ شهیدش هم که شده فعلاً بماند تا رژیم را سرنگون کنیم و بعد گورش را گم کند»! تعدادی از افراد شروع کردند به انتقاد از وی و با تحریکات از سوی ژیلا که می گفت: نشست انتقادی نیست احمقها این مزدور اعلام بریدگی کرده، حسین مدنی شروع به فحاشی کرد و با همانهاییکه برای همین کارآمده بودند بطرف علیرضا حمله کرده و بشدت وی را با مشت و لگد خون آلود کردند و بعد هم از آنجا بردندش. بله رجوی آنموقع مُرد.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار