sharghdaily.ir u202b۶۰ کلیک
من میدون هستم، میدون دوم، عاشق سوفیا. دیروز هم که رفتم خواستگاری و بابای سوفیا در را باز کرد، اول یکی زدم توی گوشش. بابای سوفیا برق از کلهاش پرید و من هم سریع عذرخواهی کردم و گفتم: ببخشید از دستم در رفت. بعد تا برسیم به مبلها که بنشینیم از پشت یک جفتپا گرفتم و بابای سوفیا با سر رفت توی میز و نیمهضربهمغزی شد. سریع زیر بغلش را گرفتم و گفتم: ببخشید از دستم در رفت. بعد نشستیم روی مبل و یکهو من فریاد زدم و بعد دهانم کف کرد و هرچی روی میز بود برداشتم پرت کردم به سمت بابای سوفیا. بابای سوفیا پشت میز قایم شده بود و داشت مثل بید میلرزید. گفتم: ببخشید از دستم در رفت. بابای سوفیا را بوس کردم و گفتم بنشیند سر جاش تا سر مسائل ناموسی و خواستگاری صحبت کنیم. بابای سوفیا بنده خدا جا خورده بود. خودم هم جا خورده بودم. بابای سوفیا گفت: آقا میدون شما امروز به نظر تغییر کردهای و خشن شدهای. چیزی زدی؟ من که داشتم پرتقال پوست میکندم، گفتم: نه والا. اما نمیدانم چطور شد که چاقو را برداشتم و به طرف بابای سوفیا حمله کردم. بابای سوفیا فرار کرد و پرید روی لوستر. من از پایین با چاقو داشتم خشونت میورزیدم. بابای سوفیا گفت: آقا میدون چیزی زدی؟ گفتم: نه والا. گفت: جایی بودی؟ گفتم: بله. به نقل از «سایت میزان» یک بازسازی صحنه قتل در شهرک باهنر مشهد بود که بنده هم بهعنوان مقتول شرکت کرده بودم. جاتون خالی. قاتل خیلی خوب دوباره نقش بازی کرد. طوری که من قالب تهی کردم و سر راه به اینجا هم مجبور شدم بروم خانه و شلوار عوض کنم. بابای سوفیا گفت: خب پسرم شما در چنین محیطهایی نباید بروی. نمیبینی چطوری روت تأثیر میگذارد؟ گفتم: روی من؟ عمرا. من که آدم بالغ و عاقلم. طفلک آن دوتا....
برچسب:
نویسنده: استخدام کار