بالابلاگ u202b۴۰ کلیک
صاحب نظران در باره تاریخ این بسته بندی اتفاق نظر ندارند مثلا آیا این بسته بندی کردن از صدر اسلام بوده یا حاصل دوران متاخر است ولی هرچه که هست همینه که هست آش خاله ته بخوری پاته نخوری پاته !
اولین بار خالق این بسته بندی شخصی عرب به نام محمد بن عبدالله بود او نگذاشت نه برداشت گفت: الم . چی شد آقا چی شد داداش این چی بود یعنی چی اونوقت
جواب اومد :خفه تو اصلا مال این حرفها نیستی برو رد کارت این برای افراد دارای قرب زیاد به خداوند منان هست که رمزگشایی از اسرار ازلی کنند توبرو ماست ات رو بخور .
خلاصه یه چند وقتی ملت فلک زده تو نخ این داستان بودند بلکه سر دربیارند چیزی از زیر زبون این الیت بکشند بیرون شاید بدردشون بخوره اما نشد که نشد .
القصه داستان ادامه داشت که ناگهان شخصی پیدا شد و بعد از زدن یکی دو تا پیاله شراب اصل شیراز رفت رو منبر و گفت :معاشران گره از زلف یار باز کنید / شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
ملت باز هاج و واج چی شد حاجی اون بالا رفتی چی کار زلف ، یار !چه کشکی چه پشمی این یعنی چی چی چی را دراز کنید .دوباره مفسرین سر و کله شان پیدا شد و گفتند چخه چخه برید کنار بگذارید باد بیاد این در حد شعور عوام نیست یار نه هر یاری و این شب نه هر شبی و این دراز نه هر درازیست اینها اسرار لسان الغیب هست دور شید کور شید .
آقایی که شوما باشید خانومی که شما باشید ما رو میگی دوباره دممون را گذاشتیم روی کولمون و از دور گوش میدادیم داستان دراز چی چی بود .
گذشت ایام ما به نادانی خودمون خو گرفته بودیم که این مردک زنباره ناصر الدین شاه یه عده را فرستاد فرنگ خر سرشون طبیب بشند ، مهندس بشند به درد این ملت بخورند ولی دریغ و افسوس نشد که نشد رفتند و برگشتند کلی واژه فرنگی و فلسفه و از اینجور چیزها سوغاتی اوردند مثلا گفتند هابز گفته انسان گرگ انسان است گفتم اتفاقا این اسمال بزاز هم دیشب توحجره میگفته فلانی دایما نقشه ما تحت ما را میکشه . این یعنی اسمال بزاز با هابز سر و سری داره ناکس. باز این جماعت الیت اومدند خفه اسمال بزاز را با هابز جمع نمیبندند اینها مفاهیم نو هست .بعد هم یک کشیده خوابوندند تو گوش مون همچین که دوره سرمون پرنده چرخ میزد یک گونی کلمه جدید ریختند جلو پامون کلی ایسم . مثلا گفتند سوسیالیزم این تازه اختراع شده گفتیم بابا این مزدک اینا هم همین بی ناموسیها را میکردند ها !گفتند نه این فرق میکنه . یه ایسم دیگه بود ناسیونالیسم گفتند این خیلی جدیده گفتیم بابا ما میهن دوستی داشتیم ها .گفتند نه این فرق میکنه . خلاصه همچین با این ایسمها ور میرفتیم که یه هو موجی بلند شد چه موجی، آقا چی موج نو .موج نو سینما ملت میرفتند دهات فیلم پر میکردند میامدند رو پرده می انداختند.میرفتند از جذامی فیلم میگرفتند .فیلم نبود که تابلو اسفل السافلین جهنم بود لاکردار ، یکسری هم میرفتند دیوار تماشا و هر کی هم حرف خودش را میزد تفسیر خودش را میکرد .یه عده هم کتاب مینوشتند اینطوری "هتکو هتکو هتکو "گفتیم این هتکو دیگه چیه گفتند تو عوامی نمیفهمی .گذشت تا یه بابایی پیدا شد اینطوری رسما آفتابه کرد به شعر همون الیت بی رو در وایستی خلاصه سرتون را درد نیارم این الم همینجور وسیله دکون بعضیها شده و اسباب حقارت ملت کاریش هم نمیشه کرد تا کی ملت بتونند بدون این آلف لام میم زندگی کنند و برند دنبال یک کاسبی . چیزهای مجهول نداشته باشیم زندگیمون را مثل آدم بکنیم همه چیز معلوم باشه .طوری نباشه که مردم فکر کنند طوری شده است خیلی مونده شوما ماست ات را بخور .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار