sharghdaily.ir u202b۲۰ کلیک
سوفیای عزیزم. یک چیزی بگویم برای شما جوک است برای ما خاطره. یعنی سر این شلاقزدن کارگران آقدره بود؟ که همه گفتند ای وای... کارگر که زدن ندارد، او را زندگی زده است... وزیر هم بعد از یک هفته یک مدیر را از کار برکنار کرد، یادت هست؟ فکر میکنی این چیزها برای ما شد نان؟ فکر میکنی دردش خوب شد؟ دردش خوب شود فکر میکنی جاش خوب میشود؟ بعد هم بابای ما همیشه میگفت آدم باید جلو خودش را بگیرد چون اگر جلو خودش را نگیرد و چیزی از زبانش در رفت، دیگر قبحش ریخته. مثل همین شلاقزدن کارگران. فکر میکنی تمام شد؟ بهخدا که نشد. من بهعنوان میدون تو، تا آقدره رفته بودم دنبال کار و بهعنوان دستمزد در آقدره شلاق خوردم و بعدش دنبال کار رفتم معدن بافق. که همین دیروز کارگران معدن بافق هم به شلاق محکوم شدند، تنها فرقش این است که شلاق آنها را زدند شلاق اینها را نزدند. سوفیا، عشق من... قبلا را نمیدانم ولی الان قرارداد کارگر را طوری مینویسند که تا عرق کارگر خشک نشده، قراردادش تمام شود. بعد هم اگر حقوحقوقش را بخواهد قصه میشود. سوفیا من چهکار کنم؟ با چه رویی برگردم پیش تو؟ با این دستهای خالی و پشت خطخطی؟ قبلا حساب کارگر را روی یخ مینوشتند الان با خط شلاق پشتش. به قول شاعر، بچهها شوخیشوخی به قورباغهها سنگ میزدند، قورباغهها جدیجدی میمردند... سوفیا من دوستت دارم و معدنبهمعدن میروم و کارگری میکنم و کتک ....
برچسب:
نویسنده: استخدام کار