بالابلاگ u202b۴۰ کلیک
آقای خامنه ای: بگو این زن شجاع و بی گناه را فورا آزاد کنند، از او هم وحشت داری؟ -عبید سن خوزانی
آقای خامنه ای، ازداخل بیت رهبری، یکی دوبار به من خبرداده اند که شما نوشته های مرا مرتبا میخوانی. نامه ای از نرگس محمدی، این زن دلاور و شجاع و بی باک که سری نترس دارد، درنشریات دیدم. از آنجا که خیلی گرفتاری و شاید وقت پیدا نکرده باشی این نامه را بخوانی، آن را اینجا برایت می آورم که بگوئی یکی از ملازمان آنرا بلند بلند برایت بخواند. وی نوشته است:
نرگس محمدی: بارها از من خواسته بودند تا فعالیت نکنم تا اجازه دهند کنار فرزندانم بمانم. میاندیشند با این فراق و دوری و قطع هر گونه تماس، حتی بهشکل تلفنی، مادر بودن را به من میفهمانند.
طی یکسال گذشته تجربه عجیبی در زندان داشتم. بودن در زندان و حتی حکم ١۶ سال حبس در پرونده اخیرم، نهتنها پشیمانم نکرده بلکه اراده و باورم را برای دفاع از حقوقبشر، بیش از پیش تقویت نموده، اما چیزی از رنج و درد حاصل از دوری از عزیزان و فرزندان دلبندم نکاسته است. اگر در این دوران لبخندی از رضایت از حداقل تلاشها و فعالیتهایم بر لبانم نقش بسته، از تلخی حسرت دیدارشان آشوبی در دلم برپا بوده است. پارهای از وجودم سرشار از رضایت و سرور و جدیت و تلاش و پارهای دیگر مملو از درد و غم و هجران و حسرت بوده. گویی دل راه خود میرود و عقل پا به رکاب مرکب خود میتازد. باز با مادر موسی همراهم. مادر، وحی را دریافت کرد، فرزندش را در درون محفظهای، روانه رود نیل کرد یعنی باور و توکل مادر، کار خود را کرد. اما صبح روز بعد دل مادر از هجر کودک، تاب از کفش ربود، تا جایی که بیم آن میرفت که اسرار هویدا سازد، یعنی دل، نی ناله خود سرود و راه خود پیمود و خداوند دستی برآورد و… . در این سرزمین نیز در کشاکش قدرت ایمان و باور به آرمانها از یکسو و تمایلات بشری و عشق و مهر از سوی دیگر. جان، دو پاره که سهل است صد پاره میگردد. امان از این درد چند پارگی. چه سخت است دل در گرو عشق عزیزان داشتن و پای در ره آرمان گذاشتن و سودای بشریت داشتن. همواره گفتهام در سرزمینی که زن بودن، مادر بودن و فعال حقوقبشر هر یک بهتنهایی سخت است، بودن و داشتن هر سه با هم جرمی نابخشودنی و قامتشکن است. و اکنون «من» در سرزمین و وطنم، چنانچه در کیفرنامهام آمده، به جرم فعال حقوقبشر، فمینیست و مخالف اعدام بودن، محکوم و در حبس هستم و از نیک حادثه و دست پرمهر تقدیر، هم «زن» و هم «مادرم» .
مدافع حقوقبشر بودنم را جرم تلقی کردند، اما تلختر آن که زن بودن و مادر بودنم را انکار نمودند. تا آن زمان که بمیرم و خاموش شوم اعتراض و گلایه خواهم کرد و فراموش نخواهم نمود. کودکانم سه ساله بودند که نیمهشب به خانهام هجوم آوردند و کیانای عزیزم را که عمل جراحی شده بود با ناله و گریه و تن تبدارش از آغوشم کشیدند و به سلول افکندند. عزیزانم پنج ساله بودند و پدرشان از ایران رفته بود که سراغم آمدند. بچهها دامنم را رها نمیکردند که به دروغ به آنها قول دادند که شب برمیگردم پیششان و بردند و حبسام کردند و ۱۵ اردیبهشت سال پیش که فرزندانم را که در مدرسه بودند و ظهر به امید گشوده شدن در توسط مادرشان به خانه بازمیگشتند ناگهان ناامید پشت در بسته گذاشتند تا چون پدرشان از این سرزمین رخت بسته و رفتند و من از این مردان حکومتمدار دیندار میپرسم آیا آنچه با من و فرزندانم رواداشتهاند، کم است که اکنون اینگونه فرزندان کوچک و معصوم من را آزار میدهند؟ روان گفتم به روانی اشکهای روی گونههایم. ساده نوشتم بهسادگی مهر مادرانهام. سوگند خوردم که «دلم برای فرزندانم تنگ و بیتاب است». گفتم: «دل کوچک فرزندان در غربتم برای من تنگ است». افسوس هیچکس نشنید و وقعی ننهاد. یکسال صبوری کردم شاید وجدانی در این سرزمین خفتهدلان به درد آید، حاصلی نداشت و باز مهر مادرانهام را انکار کردند. بهرغم میل و توان جسمیام، راهی برایم نماند جز اینکه فریاد «مادر بودن» و دلتنگ بودنم را با اعتصابغذا اعلام نمایم. شاید دلی به رحم آید، شاید شرم و وجدانی وجود داشته باشد، شاید این کینکیشی و ستم را پایانی باشد. من خواستهیی جز امکان تماس تلفنی با فرزندانم ندارم. اگر خواسته بزرگ، نامعقول، غیراخلاقی، غیرقانونی و ضدامنیتی است بگویید و قانعام کنید؟ اگر یک مادر که بهزعم حکومتی مجرم شناخته شده، باید از شنیدن صدای کودکانش محروم شود، اعلام کنید، اگر نه به من مادر اجازه دهید تا صدای فرزندانم را بشنوم.".
آقای خامنه ای با آنکه تو هرگز مادرنبوده ای و ازاین موهبت مانند بسیاری از موهبت ها محروم بوده ای، اما دست کم میتوانی از همسرت، ازدخترانت احساس مادری را بپرسی که مدتها او را از فرزندانش جدا و ازدیدار آنان حتا شنیدن صدای آنان محرومش کرده اند.
ما فرض کنیم اصلا انسانیت و انسان بودن را کنار بگذاریم، خدا را هم کنار میگذاریم، چون میدانیم که اگر خدائی وجود داشت هرگز این اندازه بی احساس وبی تفاوت نسبت به این مسائلی که درمملکت نفرین شده ما میگذرد نمیتوانست باشد و اینگونه بی تفاوت ازکنار این مسائل بگذرد، توهم ای علی خامنه ای، اطمنیان دارم اگر به اندازه دانه جوئی، خردلی، به خدا و وجودش اعتقاد داشتی، ممکن نبود ازترس عقوبت یا مجازات خداوندی، دست به این کارها میزدی و ستم را به اینجا میرساندی، اما بهترین داور، همسر و دخترانت هستند. من آنها را به داوری می پذیرم، از آنها بپرس مادری را که از فرزندان صغیرش مدتها جدا کنند، چه احساسی خواهد داشت.؟
توکه مدتی به ایرانشهرت تبعید کرده بودند و نان وآب و دود و دمت رایگان میرسید و وسایل راحتی ات را فراهم میکردند، تازه در حکومت شاه خائن و دزد و فاسد و نوکر آمریکا و انگلیس و اسرائیل و روس و چین و هند و.... آیا ازدیدار فرزندانت، همسرت محروم بودی؟ انصاف را درنظر بگیر. هی نگو آن کارها را کرد که به آن سرنوشت دچارشد. به بین جایگاه اوکجاست که اکنون بعد نزدیک به چهاردهه مردم چگونه به او،...
برچسب:
نویسنده: استخدام کار