بالابلاگ u202b۶۰ کلیک
از برگه Ali Nasri در فیسبوک-
با خواندن تحلیلهای برخی از «کارشناسان» سیاسی ایرانی در مورد خروج انگلستان از اتحادیهء اروپا در این چند روز اخیر به یاد آن جوک قدیمی افتادم که؛ مردی با دوستش در خانه نشسته بود که متوجه میشود همسرش لباس پوشیده و دارد از خانه بیرون میرود. از او میپرسد «کجا میری؟»٬ زن با تندی جواب میدهد «چشمت کور! میرم خانه دوست پسرم و شب هم همانجا میمانم!» و از خانه خارج میشود. دوست آن مرد پس از مشاهدهء این صحنه با بهت و حیرت تمام از او میپرسد «این چه ازدواجی است که کردهای؟ چرا از چنین زن خیانتکاری جدا نمیشودی؟!» مرد پاسخ میدهد «از صداقتش خوشم میآید».
حالا این شده حکایت این تحلیلگران ما؛
کشور انگلستان پس از ۴۳ سال از اتحادیهء اروپا خارج شد. اتحادیهای که پس از قرنها خونریزی و کشورگشایی و جنگهای صد ساله و قتل عامهای مذهبی و قومی و نژادی و دو جنگ جهانی با تلفات صد میلیونی در یک قرن٬ به منظور جلوگیری از تکرار چنین فجایعی با زحمات فراوان در طی چندین دهه به تدریج شکل گرفت.
علت خروج انگلستان از چنین اتحادیهای ریشه در معضلات و بحرانهای پیچیده و بیشماری در قاره اروپا و خود این کشور دارد؛ از مشکلات ساختاری خود اتحادیه گرفته تا تحمیل یک قانون اساسی ناخواسته از طریق روشهای غیردموکراتیک و علیرغم مخالفت بسیاری از مردم کشورهای این قاره در همهپرسیهای گذشته٬ تا بحران هویتی ملتها٬ تا حس از دست دادن استقلال ملی٬ تا ذوب شدن فرهنگهای بومی در یک هویت مصنوعی٬ تا معضل موجهای مهاجرت٬ تا رشد تصاعدی احزاب و جریانهای راست افراطی٬ تا عدم توازن ثروت و قدرت میان کشورهای عضو اتحادیه٬ تا ریاضتهای اقتصادی تحمیل شده بر ملتها٬ تا حاکمیت الیتیست سیاسی٬ تا سلطهگری نظام اقتصادی نئولیبرال٬ تا افزایش تنشهای اجتماعی درونی٬ تا رشد فقر و بیکاری٬ تا بروز حملات تروریستی٬ حس ناامنی٬ نژادپرستی٬ دیگرهراسی٬ پوپولیسم...
اینها همه معضلاتی است که اتحادیهء اروپا را تبدیل به یک کشتی سکان شکسته در امواج خطرناک حوادث کرده است و درک آنها نیازمند تحلیل و بررسی و ریشهیابی دقیق است.
قاعدتاً تشریح این مسائل وظیفهء کارشناسان و تحلیلگرانی است که یا از طریق مطالعه و یا از راه تجربهء مستقیم زندگی در این کشورها با جرئیات این معضلات آشنا شدهاند و ظاهراً در موقعیتی قرار دارند که میتوانند این دانش و تجربیات خود را در اختیار جامعهء خود قرار بدهند.
اما نه! بخش عمدهای از تحلیلگران ایرانی مشغول تعریف و تمجید از «دموکراسی» انگلستان هستند و خوشنود از اینکه دولت ملکه به رای مردمش در «همهپرسی» احترام گذاشته است! یکی به «گذار» اروپا از یک دموکراسی «نخبهگرا» به یک دموکراسی «مشارکتی مردمی» یا «مستقیم» بشارت داده. یکی دیگر حسرت خورده که چرا اقوام ایرانی برای جدا شدن و استقلال یافتن از این کشور حق «همهپرسی» ندارند. یکی از «اهمیت» رای مردم در این کشور که حتی از «مصلحت عمومی» نیز بالاتر است به هیجان آمده. و کلاً این کارشناسان به جای «تحلیل» معضلات پیچیدهء اتحادیهء اروپا برای یک جامعهء بالغ٬ در پی «تبلیغ» برای نظامهای «لیبرال دموکراسی» و ذکر خیرهای کلیشهای از مزایای «آزادی» و «رای گیری» و «همهپرسی» هستند.
گویا این دوستان خیلی به عمق ماجرا و وخامت اوضاع کاری ندارند؛ از «صداقت» ملکه خوششان آمده.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار