tabnak.ir u202b۳۰ کلیک
صدای یکی از بیمارها به صورت نامشخص میآید؛ داد و بیداد میکند روی میزش میزند و کلا درست نمیتواند حرف بزند، این همان بیماریست که جذام بافت مغزی او را از بین برده و دچار معلولیت ذهنی شده است، کف پایش را به دلیل زخم جذام، بستهاند، چوب بزرگ و بلندی در اتاقش دارد آن را بر میدارد و همینطور داد و بیداد کنان به بیرون میرود، روی صندلی حیات مینشیند و به مدت چندین دقیقه با خودش حرف میزند، خوشبختانه از درمانگاه خارج نمیشود چون اگر بخواهد این کار را بکند اصلا مانعی بر سر راهش وجود ندارد. داخل اتاق بعدی میشویم، سه بیمار در اینجا حضور دارند، یکی از آنها همانیست که ابتدای ورود به درمانگاه بر روی ویلچر دیده بودیم، شروع میکنیم به صحبت کردن با او و او مانند تمام افراد دیگر این جامعه میتواند صحبت کند و نظر دهد، او هم دلش میخواهد تفریح کند، ازدواج کند، در خیابانها راه برود و ... اما چون چهرهاش به خاطر جذام به هم ریخته است، نمیتواند... میگوید: "تنها خدماتی که در اینجا دریافت میکنیم، وعدههای غذایی است. غیر از آن دیگر هیچ".
برچسب:
نویسنده: استخدام کار