بالابلاگ u202b۲۲۰ کلیک
یکروز که نوجوون بودم رفتم باشگاه محل اسم بنویسم بلکه هیکلی درست کنم برای فیگور گرفتن برای بچه محلها و ایضا برای نسوان محترمه دیدم یک سر و صدا و شور و هیجانی در طبقه زیرین باشگاه برپا هست که نگو. رفتم پایین ببینم چه خبره دیدم مسابقات بوکس هست غیر ممکن بود اگر بنشینی و تحت تاثیرقرار نگیری حتی تماشایش هم تو را از این حالی که بودی در می اورد هجوم سروتونین را به مغزت احساس میکردی تازه این دونفر دو تا بوکسور ریقوتر از خود من بودند با خودم گفتم عجب ورزشی بیخود نیست اینرا تو تلویزیون پخش نمیکنند و تا سالها ممنوع بوده .اپیزود دوم دیدن مسابقات والیبال ساحلی زنان دیدن اونهمه هیکل ورزشکاری کار درست و قد بلند در حال ورجه وورجه در کنار نماهای دریا و ماسه واقعا چشم نواز بود .اولین باری که فیلم اسپنگلیش با بازی Tea leoni را دیدم لایف استایلم عوض شد از بس در سربالایی ها میدوید .حالا شما مقایسه کنید با ایران باید شجریان را بگذاری یک ساعت نوار بره و هی تار و تار و تار بعد نیم ساعت اقا پاپ آپ میکنند تحریر و تحریر و تحریر اصلا نمیفهمی چی گفته طرف، یعنی ریقت رسما در میاد باید بری طرف دستشویی .یا اون مردک مخملباف ما که بچه بودیم جزو نمازهای یومیه بود سیسترمون دستمون را میگرفت میبرد فیلمهای این دگوری را ببینیم اون فیلم دستفروشش که رسما ریدن در مغز بود حالا فکر کن من چه بدبختی بودم که در کودکی باید این فیلمها را ببینم که خواهرم احساس روشنفکری بهش دست بده که یک فیلم را دیده و دو یک کودک را بسته به صندلی شکنجه اپولو سینما تا اینهمه خزعبل را تحمل کنه اون فیلم ناصر الدین شاه اکتور سینما ش هم که عین فاجعه بود و مصداق بارز چرندیات . نزدیک سه دهه سینما این شد نشان دادن روستاهای گیر افتاده در قرن ششم هجری قمری به تحصیلکرده های این مملکت با بوی خوش کافور و عطر گیلاس خاک برسرشون کثافتا.تلوزیون هم همش اوشین پخش میکرد تا بدبختی را ببینی حس کنی تو تک تک دی ان ای ات حک بشه هولوگرام تو بشه .یکبار که از دستشون در رفت و جنگجویان کوهستان را پخش کردند این ملت حالی به هولی شدند عین سوسکی که افتاب کم سوی پاییزی به بدنشون بخوره شروع کردند به حرکت شاخکها یکی دو تریپ شورش دراسلامشهر و مشهد و قزوین کردند اخوندا اون یکذره را هم جمع کردند . گوشت یخی بهت دادند تا جون نداشته باشی .
بگذریم یک خورده جوونتر شدیم و هورمونهای مردانه یواش یواش در بدن تولید شد تلویزیون پنجشنبه ها شروع کرد به کرسی شعر پخش کردن اهنگران مرا اسب سپید بود روزی رسما یعنی مانیفست یک ملت بدبخت دار و ندار از دست داده مردک پس اون گردن کلفتی ای لشکر صاحب زمان اماده باش اماده باشت کجا رفت اون حداقل یک انرژی مثبتی داشت . فوتبال که قربونش برم وسط هفته ، شنبه با طعم علی اصغری این بود که جامعه مرد در نطفه خفه شد اصلا احساس افتخار نکرد موسیقی هم که سازی نشون داده نشد ما رقصی ندیدیم در این تلویزیون .کنسرتهای پاپ شون هم که بدرد عمه شون میخوره کنسرت اونیه که بپری بالا پایین والا رو صندلی نشستن که برای اپرا ست . الان هم میگردند تا یه دختر خوش لباس تو خیابون میبینند میگرند میندازنش تو ون که چشم ات نوازش نیاد . نتیجه همه چیز رفت پشت پرده همه چیز زیر زمینی شد مردم رفتند تو ی زیر زمین به زن شون خیانت کردند رفتند تو زیر زمین افیون کشیدند و دود شدند نوابغ ما رفتند توی جلد عکس شاملو با سیگار و دک و دهن گرفته مثل این عکس الانه که حس روشنفکری قیمه خوراش فوران کنه حس گرفتند انگار جراحی فک کردند .این یک هلوکاست خاموش بود .
برچسب:
نویسنده: استخدام کار