بالابلاگ u202b۶۰ کلیک
این سروده ی میرزاده عشقی در آخرین شماره ی روزنامه ی قرن بیستم به چاپ رسید و بسیاری آن را عامل ترور ایشان بر می شمرند. در این سروده ایران به شکل دهی نشان داده شده که همسایه ی بدی به نام یاسی دارد (انگلستان) که یک بار رد پای او ، او را در سرقت از خم شیره ی ده رسوا کرده بود. در بار دوم، برای پنهان کردن ردپای خود، سوار بر خری از خرهای ده این سرقت را انجام میدهد. به هر حال مشابهت هایی بین خر داستان جمبل و جمبول و رضاخان ، مخصوصن کاریکاتوری که رد سم خر را به شکل کلمه ی جمهوری نشان داده بود، دیده میشود که محتمل است که زمینه ی ترور ایشان را فراهم کرده باشد. شعر مذکور به شرح زیر است:
هست در اطراف کردستان دهی
خاندان چند کرد ابلهی
قاسم آباد است آن ویرانه ده
این حکایت اندر آن واقع شده
کدخدائی بود کاکا عابدین
سرپرست مردم آن سرزمین
خمره ای را پر زشیره داشته
ازبرای خود ذخیره داشته
مرد دزدی ناقلا یاسی بنام
اهل ده در زحمت از او صبح و شام
بود همسایه برآن کاکای زار
وای بر همسایه ی ناسازگار
عابدین هرگه که می رفته برون
یاسی اندر خانه میرفته درون
نزد خم شیره میکرده مکان
هم از آن شیرین همی کرده دهان
این عمل تکرار هی میگشته است
شیره هی رو بر کمی می هشته است
تاکه روزی کدخدای دهکده
دید از مقدار شیره کم شده
لاجرم اطراف خم را کرد سیر
دید پای خمره جای پای غیر
پس همه جا جای پاها را بدید
تا به درب خانه ی یاسی رسید
بانگ زد ای یاسی از خانه درآ
آنقدر همسایه آزاری چرا؟
دزد شیره یاسی نیرنگ باز
کرد گردن را زلای در دراز
گفت او را اینچنین کاکا سخن
تو چه حق داری خوری از رزق من
شیره من از بهر خود پرورده ام
خواست تا گوید که من کی کرده ام
عابدین گفتش نظرکن بر زمین
جای های پای های خود ببین
دید یاسی موقع انکار نیست
چاره ئی جز عرض استغفار نیست
گفت:من کردم ولی کاکا ببخش
بنده را بر حضرت مولا ببخش
بار دیگر گر که کردم اینچنین
کن برونم یکسر از این سرزمین
از ترحم عابدین صاف دل
جرم او بخشید و شد یاسی خجل
چونکه از این گفتگو چندی گذشت
نفس عماره به یاسی چیره گشت
باز میل شیره کرد آن نابکار
اشتها از دست او برد اختیار
دید بسته عهد او با عابدین
که ندزدد شیره اش را بعد از این
فکر بسیاری نمود آن نابکار
تا در این بابت برد حیله به کار
رفت و بر پشت خری شد جاگزین
راند خر را در سرای عابدین
خویشتن را تابه پیش شیره برد
تادلش میخواست از آن شیره خورد
کار خود را کرد چون بر پشت خر
باهمان خر آمد از خانه بدر
بار دیگر باز کاکا دررسید
تانماید شیره اش را بازدید
باز دید اوضاع خم برهم شده
همچنین از خم شیره کم شده
پای خم را کرد با دقت نظر
دید پای خمره جای پای خر
اندرون خمره هم سر برد دید
هست جای پنجه ی یاسی پدید
سخت در حیرت فرو شد عابدین
هم زخر بددل هم از یاسی ظنین
پیش خود میگفت این و میگریست
ای خدا این کار آخر کار کیست؟
گر که خر کردست خر را نیست دست
یاسی ار کردست یاسی بی سم است
زد دو دستی بر سرآخر عابدین
واز تعجب بانگ برزد اینچنین
چنگ چنگ یاسی و پا پای خر
من که از این کار نارم سر بدر
این حکایت زین سبب کردم بیان
تاشوند آگاه ابناء زمان
گربخواهد آدمی پی گم کند
پای های خویشتن را سم کند
هر که اندر خانه دارد مایه ای
همچو یاسی دارد او همسایه ای
یاسی ما هست ای یار عزیز
حضرت جمبول یعنی انگلیس
آنکه دایم کار یاسی میکند
واز طریق دیپلماسی می کند
ملک ما را خوردنی فهمیده است
بر سر ما شیره ها مالیده است
او گمان دارد که ایران بردنی است
همچو شیره سرزمینی خوردنی است
با وثوق الدوله بست اول قرار
دید از آن حاصلی نامد به کار
پول او خوردند و بر زیرش زدند
پشت پا بر فکر و تدبیرش زدند
چونکه او مایوس گردید از وثوق
کودتائی کرد و ایران شد شلوغ
همچنین زیرجلی سیدضیاء
زد به فکر پست آنها پشت پا
کودتا هم کام او شیرین نکرد
این حنا هم دست او رنگین نکرد
دید هرچه مستقیما میکند
ملت او را زود بر هم می زند
مردمان از نام او رم میکنند
مقصدش را نیز بر هم می زنند
گفت آن به تابرآید کام من
از رهی کانجا نباشد نام من
اندر این ره مدتی اندیشه کرد
تا که آخر کار یاسی پیشه کرد
گفت جمهوری بیارم در میان
هم از آن بر دست برگیرم عنان
خلق جمهوری طلب را خر کنم
زانکه کردم بعد از این بدتر کنم
پای جمهوری چو آمد در میان
خر شوند از رویتش ایرانیان
پس بریزم در بر هر یک علیق
جمله را افسار سازم زین طریق
گر نگردد مانع من روزگار
میشوم بر گرده ی آنها سوار
فرق جمعی شیره مالی میکنم
خمره را از شیره خالی میکنم
ظاهرا جمهوری پرزرق و برق
واز تجدد هم کله آن را به فرق
باطنا یاسی ایران انگلیس
خر شود بدنام و یاسی شیره لیس
کرد زین رو پخت و پز با سوسیال
گفت با آنها روم در یک جوال
شد سوار خر که دزدد شیره را
پس بگیرد پنج میلیون لیره را
نقش جمهوری به پای خر ببست
محرمانه زد به خم شیره دست
ناگهان ایرانیان هوشیار
هم زخر بدبین و هم از خرسوار
های و هو کردند که این جمهوری است؟
از قواره از چه رو یغفوری است؟
پای جمهوری و دست انگلیس؟
دزد آمد دزد آمد آی پلیس
این چه بیرقهای سرخ و آبی است؟
مردم این جمهوری قلابی است
ناگهان ملت بنای هو گذاشت
کره خر رم کرد و پا بر دو گذاشت
نه به زر قصدش ادا شد نه به زور
شیره باقی ماند و یارو گشت بور
برچسب:
نویسنده: استخدام کار