iranwire.com u202b۹۰ کلیک
سال های سال است که جمهوری اسلامی وقوع شکنجه در زندان را انکار می کند. این انکار حتی با وجود مرگ کسانی همچون «زهرا کاظمی»، «اکبر محمدی» ، «امیدرضا میرصیافی» و «ستار بهشتی» و...ادامه دارد.«چشم هایم بسته بود. به بازجو گفتم خبر ندارم. نمی دانستم دقیقا کدام سمت من ایستاده، اما صدای ته کفشش را حوالی خودم حس می کردم، داشت دور و برم قدم می زد و ذهنم به شکل عجیبی صدای پایش را دنبال می کرد. صبح زود بود که آمدند دنبالم مثل هر روز ، این روزها گاهی تا ده ساعت جلسه بازجویی طول می کشید. یک سوال را سی بار جواب می دادم، کتبی ، زبانی، شفاهی و باز هم از نو کتبی ، دیگر پاسخ هایم حفظم شده بودند. من را نشانده بودند روی صندلی و مثل سری قبل، چشم بندم را برنداشته بودند. بازجو باز هم سوالش را تکرار کرد. سوالش درباره همکارم بود توی روزنامه. این بار هم تمام همتم را جمع کردم و گفتم:« باور کنید نمی دانم، به خدا نمی دانم با او ارتباطی نداشتم از راه دور می دیدمش اما در حد یک سلام و علیک همدیگر را می شناختیم»، هنوز واژه آخر را ادا نکرده بودم که فریاد زد توی ساعت های نهاری که با هم راهی آن پیتزافروشی نزدیک روزنامه می شدید چه؟ خیال می کنی خبر ندارم از رابطه تان ؟ اینها گفته های «م. ر» روزنامه نگاری است که هشت ماه از سه سال زندانش را در انفرادی بند ۲۰۹ گذرانده است. او می گوید در طول هشت ماه دوران انفرادی چیزی قریب به بیست و شش کیلو از وزنش را از دست داده و شب ها با تصور اینکه صبح زود باز هم می آیند و می برندش برای بازجویی، زیر پتوی نازک سربازی تا صبح می لرزیده و خوابش نمی برده است.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار