tavaana.org u202b۱۲۰ کلیک
«ما دویدیم به طرف همدیگه. ناصر من رو بغل کرد و لبش رو گذاشت روی لب من. من فکر کردم که اگر مقاومتی بکنم فیلم خراب میشه. در نتیجه کاری نکردم تا ساموئل (خاچیکیان) کات داد. وقتی کات داد من شروع کردم گریه کردن… من و پدرم درلژ (سینما) نشسته بودیم و من قلبم بالا و پائین می رفت که الان چی میشه و اون بوسه کجاست. بابام اگه ببینه چی میشه. فیلم به آخر رسید و آخر فیلم صحنهی بوسه اومد. فیلم فریز موند برای مدتی و لغت پایان روی اون اومد. هیچکس هم از جاش تکون نمیخورد. همه نشسته بودند. من یواش به بابام نگاه کردم. پدرم با یک نگاه ستایشآمیز گفت: «سد رو شکستی»
برچسب:
نویسنده: استخدام کار