خرید بک لینک

facebook.com u202b۱۱۰ کلیک

دیوانه وار زنگ ميزدند.. زنگ در خونه رو ميزنن و من كه احتمال اومدن مامان رو ميدم جواب ميدم ، كيه ؟ پشت در مردي با صداي كلفت و خشن ميگه منزل كريم بيگي ؟ ميگم بله و سريع ميگه كه پستچي هست و نامه اورده ،بهش ميگم اين وقت غروب و پستچي ؟! با لحن تحكم اميزي ميگه :ميگم بيا دم در ، همون موقع تنم لرزيد ، لباس پوشيدم و خودمو سريع رسوندم دم در ... ......هيشكي نبود ، حتي عابر پياده اي هم نديدم و اومدم داخل ، اما ده دقيقه بعد زنگ خونه به صورت ديوانه واري زده ميشد ، تلفن دستم بود و با جيغ به مامان ميگفتم كه سريع خودشو برسونه خونه ، و من باز هم خودمو ناتوان در مقابل تمام اتفاقاتي كه بر سرم آوار ميكنند ديدم . قبلا هم تهديد به كشته شدن شده بودم و شب هايم با كابوس خوني كه از دهانم بيرون ميريخت سپري شده بود و مادري كه هر چه فرياد ميزدم ، هراسان دنبال جسمم ميگشت . من كابوس هايم را در بيداري زندگي ميكنم و براي ادامه ي اين كابوس

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: شنبه 1 خرداد 1395 ساعت: 11:46

صفحه بندی