بالابلاگ u202b۴۰ کلیک
پيام داشتيم
" فلانی چه بهتر از اين ميخواستی تا همين ديروز کرم خاکی گوشه لينک های تو لونه نميکرد. حالا بيا ببين ملت چه سينه اي ميزنن و نوشته های تو را حلوا حلوا ميکنن و تتو ميکنن رو باسن شون و کنار مهر جانمازشون ميذارن .تا ديروز ستاره کلانتری را برای زهر چش و زير ميزی ميچسبوندی به سينت ، حالا ببين چه افتادی رو دور و خودت انگاری شدی همون ستاره هه . راحت طلبی و زندگی خالص ميخواستی که عا...همينجا گوشه هولوفدونی صفا کن فعلا تا خلاص شی، شهرت ميخواستی که الان نامت در تاقچه بالاترين رفته کناراسم آقا مهدی که پنداری اگر انوار منور آن نور افشان مدور صيقل خورده روغن چکان، غروب کرده امّا ، گردی آفتاب تو کلانتر جان، از دمادم افق شهرت تازه تازه تيغ برکشيده" !
کلانتر که همچون بارانهای موسمی جنوب هندوستان اشک شوق ميريخت دستم را فشرد و قول گرفت که در نبود ايشان بالاچه قوزميت شايعه را تيمار کنم و نگذارم از سکه بيفته.
در بيرون از زندان اما بلوايی بود:
عده اي شعار ميدادن همه با هم اعدام شيم ايشالا...
عده اي داد ميزدن کلانتر شهيدم درد و بلات بخوره تو سر کچل بالاترين...
عده اي دنبال سر قضيه ميگشتن...
عده اي دنبال ته قضيه بودن...
عده ای ميپرسيدند دختر خوب سراغ دارين برا خواستگاری...
:))
برچسب:
نویسنده: استخدام کار