hambastegimeli.com u202b۰ کلیک
((آه، چقدر اینجا روشن شد، این طوری چقدر خوبه، اگر ما یک نوری مثل این داشتیم دیگر براحتی میتوانستیم این سنگ ها را بکنیم و بیرون به بریم))...این ها کلماتی بودند که با حسرتی عمیق از دل یک کارگر زحمتکش به هنگام روشن شدن نورافکن فیلمبرداری من در تاریکی معدن ذغال سنگ بیان میشد، حس این حرف و دردی که در درون تک تک کلمات آن نهفته بود تنها وقتی امکان پذیر است که مثل او روزها و ماه ها و سالها در دل معدنی تاریک با نور بسیار کم ناشی از لامپ کوچک روی کلاه خود با پتگ و قلم به تخته سنگ های مقابل خود ضرباتی پی در پی و بی پایانی زده باشید. متاسفانه باطری نورافکن دوربین من پس از چند دقیقه فیلم برداری نورش تمام شد و نتوانست پاسخگوی آرزوی ساده آن کارگر معدن باشد ولی جمله درد آور او در تاریکی آن معدن برای همیشه در خاطر من حک شد و باقی ماند. صحنه این کارگر معدن ذغال سنگ مربوط به یکی از سکانس های اولین فیلم من پس از پیروزی انقلاب ۵۷ به نام من یک رنجیرم بود فیلمی که در آن تلاش کرده بودم تا گوشه هایی از درد و رنچ زحمتکشان محروم میهنمان را در زیر شلاق ستم و استثمار به اشکال مختلف به تصویر کشیده و حق و حقوق آنان ر ا درمقابل چشمان بینندگان فیلم فریاد کنم. هر تصویری بیانگر ستمی بود بردستانی پینه بسته و چهره هایی تکیده و زجر کشیده. کارگران کوره پزخانه، کارگران قالی باف، کارگران کارخانه، کارگران معدن، روستائیان و دهقانان، باربران و دستفروشان زن و مرد و پیر و جوان هر کدام بازیگران اصلی قسمتهای مختلفی ازاین فیلم بودند. در سکانس های بعدی همین گونه رنجبران در صفوف تظاهرات برعلیه شاه و سپس در حین حمله و تسخیر پادگانها در روز 22 بهمن دیده میشدند و سرانجام نیز در آخرین سکانس پس از پیروزی انقلاب فیلم با چهره های درد کشیده همین زحمتکشان با چشمان خیره شده به دوربین و در انتظار رسیدن به حق و حقوق خود به پایان می رسید و نهایتا برروی آخرین تصویر کلوزآپ چشم های خشمگینی که برگونه های سیاه شده از گرده های ذغال سنگ می درخشیدند جملاتی از دفاعیات مهدی رضائی در فضا طنین انداز می گردید که: ((هدف ما چیزی جز بهروزی خلق و درهم شکستن هرگونه روابط ظالمانه اجتماعی و اقتصادی و استوار ساختن تعالیم انقلابی اسلام در جامعه نیست. جامعه ای آزاد، بی طبقه و توحیدی جامعه ایده آل ما است)) من این فیلم را دو ماه پس از سرنگونی شاه برای پخش به تلویزیون چام جم درحکومت مدعی مستضعفین بردم. در آنجا یک هیئت 10 الی 15 نفره فیلم را بدقت چک و بازبینی کردند. رئیس آنها فردی بود به نام بهشتی. آنها پس از دیدن فیلم و صحبت در مورد آن خطاب به من گفتند که این فیلم تنها به شرطی قابل پخش از تلویزیون خواهد بود که من سکانس ده دقیقه ای آخر پس از پیروزی انقلاب که کارگران را به حالت انتظار به نحوی که هنوز هیچ چیزی در زندگی و کارشان تغییر نکرده با جملات مهدی رضایی را از فیلم حذف کنم. که من گفتم مگر شما نمی گوئید که حکومت مستضعفان هستید بنا براین بای...
برچسب:
نویسنده: استخدام کار