sharghdaily.ir u202b۳۰ کلیک
برادر این مرد در گفتوگو با رسانهها اعلام کرده: بهخاطر ٣٠٠ هزار تومان، كاري كردند كه برادرم چنين تصميمي بگيرد. او متأهل است و دو بچه زير ١٠ سال دارد. حالا ميگويند كه او در كماست. برادرم علي شفيعي نام دارد و در بوئينزهرا زندگي ميكند و راننده نيسان است. او حوالي ظهر جمعه دچار درد شديد شكم شد؛ بهطوريكه از شدت درد به خودش ميپيچيد. دو نفر از آشنايان به كمكش رفتند و او را با ماشين به تهران منتقل كردند تا به بيمارستان برود. وقتي به بيمارستان رسيدند، برادرم دفترچهاش را داد؛ اما گفتند كه تاريخ دفترچه گذشته و بايد ٣٠٠ هزار تومان پرداخت كند. برادرم گفت كه بيمه است و تنها چند روز از تاريخ دفترچه گذشته و آنها ميتوانند از سيستمشان استعلام بگيرند؛ اما حرف مسئولان پذيرش يكي بود. آنها ٣٠٠هزار تومان ميخواستند. نه برادرم و نه همراهانش، پولي نداشتند. در آن زمان من براي رأيگيري به روستايي دورافتاده رفته بودم و امكان اين را نداشتم كه اين پول را كارتبهكارت كنم. با خواهرم تماس گرفتند و او گفت كه خودش را ميرساند و پول را واريز ميكند؛ اما بااينحال برادرم هرچه اصرار كرد كه تا رسيدن خواهرم او را پذيرش كنند، قبول نكردند. به گفته برادرزاده بیمار، مردم وقتی صدای اعتراض علی شفیعی را میشنوند، تصمیم میگیرند ٣٠٠ هزار تومان را با هم تهیه و شرایط پذیرش او را مهیا کنند؛ اما کار از کار گذشته و مرد خودش را از پلهها پایین میاندازد. بعد از انتشار این خبر، خبرنگار «شرق» برای پیگیری این ماجرا در بیمارستان میلاد حاضر شد. رأس ساعت ١٨ جلوی بیمارستان شلوغ بود و تاکسیها هم گفتند از اتفاقی که جمعه در بیمارستان افتاده، بیاطلاع هستند و همانقدری میدانند که دیگران خبر دارند. یکی از آنها گوشی تلفن همراهش را در میآورد و فیلمی را نشان میدهد که بیمار را کف طبقه همکف میلاد نشان میدهد. روی او را با ملافه سفید پوشاندهاند و همه چیز آرام به نظر میرسد. داخل بیمارستان شلوغ است، انگارنهانگار که حالا ساعت آرامش است. بیمارستان در تکاپوست تا به بیماران خدمات بدهد. از چند نفر درباره این اتفاق سؤال میکنم. مهدی میگوید مادرش برای عمل دیسک چندروزی است که در بیمارستان بستری شده و او روز اتفاق هم همینجا بوده. مهدی میگوید: «ما صدایی نشنیدیم، مرد را جلوی پذیرش دیدم که دستش را به شکمش گرفته بود. بعد از چند دقیقه هم صدای یا ابوالفضل بلند شد. بنده خدا انگار درد امانش را بریده بود و خودش را راحت کرد...» بقیه اما اظهار بیاطلاعی میکنند و میگویند رفتار پرسنل با آنها بد نیست. کیمیا هم مادرش در بیمارستان میلاد بستری است، او میگوید: صدایش توی گوشم هست هنوز. میگفت به خدا ندارم و درد دارم، کمکم کنید. بعد از چند دقیقه هم صدای بامب آمد و تمام... . دفتر مدیریت بعد از دیدن کارت خبرنگاری، خبرنگار را به اتاق ....
برچسب:
نویسنده: استخدام کار