بالابلاگ u202b۲۰ کلیک
زنده یاد رضا فاضلی:
خیلی قبل از رضاشاه روشنفکران ما به این فکر بودند که نصف جمعیت ایران رو از زیر چادر بِکِشن بیرون، ولی روشنفکران چپ ما، ما روشنفکرامون یا چپ بودند یا مذهبی بودند و یا مخلوطی از این دو تا بودند، و هیچ کاری نکردند جز گمراهی مردم ایران. من چند روز پیش راجب به رضاشاه براتون گفتم، گفتم دموکراسی رو از کجا رضاشاه باید یاد می گرفت؟
رضاشاه یک مرد وطن پرست بود، اومد ایران را برد جلو. ایرانُ از قرون وسطا اُورد به قرن بیستم. قهرمان های ملی شما ها هر کی-یو میخاین اسمش را ببرین، آقای امیرکبیر مدرسۀ دارالفنون رو ساخت، سردار ملی، آدم ملی، همه چی، ولی در زمان اون میدونید چقدر بابی کُشت؟ من فکر میکنم بابی ها هم انسانند، شما چطور؟
در زمان رضاشاه دین و مذهب آزاد بود، کسی حق نداشت به دین کسی دخالت بکنه. عوض دارالفنون دانشگاه ساخت، هزاران کیلومتر راه شوسه تو اون مملکت ساخت. راه آهن سرتاسری ساخت که مصدق باهاش مخالفت می کرد. شیخ خزعل و سَمیتقو رو که میخواستند ایران رو تیکه-تیکه کنند نشوند سر جاشون، ایران رو یکپارچه کرد. ارتش، برای اولین بار در ایران ارتش درست کرد. زمان قاجاریه وقتی یک کاری داشتند میرفتند آدم اجاره می کردند. این آدم سَنّار قرضۀ خارجی نگرفت. مِلک ها را میگرفت آباد میکرد، با خودش هیچ چی را نبُرد به آفریقای جنوبی. رضاشاه امنیت توی ایران درست کرد، قُلدر هم بود، اگه نبود هیچ کدوم این کارها را نمیتونست بکنه. امروز هم ایران یک قُلدر میخاد، ولی وطن پرست، نه وطن فروش.
زمانی که رضاشاه ۵۳ نفر رو زندانی کرد، استالین همون زمان ۵۳ هزار نفر روشنفکر رو کُشت. ۵۳ هزار نفر!، یک توده ای اینو میگه؟
آقای خسرو روزبه قهرمان ایرانه، چکار کرده؟ میخواسته ایران را تحویل شوروی بِده.
آقای صمد کامبخش قهرمان ایرانه، چکار میخواسته بکنه؟ ایران را بُکنه یکی از اقمار شوروی.
ما اینها رو باید بپرستیم! چون هر چی توده ایها بِگن اون درسته!. ما فکر که نمیکنیم، ما خودمون هم که عقل نداریم، خودمون هم که هیچی نمیخونیم که. بیایید بِرید بِشینید بِبینید این مَرد در عرض شونزده سال چیکار کرد تو ایران.
ملتی که تاریخِشو، ببینید من رضا شاه پرست نیستم، اما دلم به در میاد وقتی میگن حکومت ملی مصدق. مصدق وقتی میخواست رفراندوم کنه تمام یارانش بهش گفتن نکن، گفت، "من میکنم". این ملییه؟! نمیگم مصدق آدم بدییِه، میگم با انصاف قضاوت کنید، زمان محمدرضاشاه که من خودم هزاربار ازَش انتقاد کردم کم مملکت ما جلو رفت؟ وقتی سد دِزُ زدن توده ایها گفتن این عکسها مونتاژه! سی و پنج تا سد توی ایران زدند، گفتن پنج تا سد زدن.
همین مخالفتها بود، من نمیگم زمان محمدرضاشاه بهشت بَرین بود. ولی اگر ما میفهمیدیم و کمک میکردیم و اون دو سال آخری که اومد آزادی داد، میرفتیم از اون آزادی استفاده میکردیم، ولی نزدیک شدن به محمدرضاشاه بد بود، چِرک بود. سپاه بهداشت، سپاه دانش، سپاه ترویج و آبادانی میدونید یعنی چی؟
[خمینی]:"به دستور کِــندی کرده"
به دستور هر خری کرده، کار چیه؟
تا آخرین نقطه های ایران بچه ها دارند باسواد میشن. ما بد کردیم، هَمَش هم نمیشه تقصیر یه نفر گذاشت. هممون بد کردیم.منی هم که ساکت نشستم، هیچی نگفتم بد کردم. اختناق سیاسی بود، حرف نداریم، ولی پیشرفت اقتصادی بود. پیشرفت اقتصادی اختناقُ از بین میبره. اگر خورده، خورده، خورده کشور جلو بره، آدمهاش باسواد بشن، اون دویست هزار تا دانشجویی که اومده بودند بیرون درس میخوندند، برمیگشتن، نمیرفتن سیاهکل بجنگند، نمیدونم فرهنگ کشتن و کشته شدنُ این بدبختیها ما رو به این روز کِشوند، که هنوز هم هنوزه بچۀ کوچیک تربیت می کنند که آدم بِکُشه. شریعتی شده بود بُت، بُتِه همه. مجاهدین خلق شده بودند بت، چیکار میکردند؟: بمبگذاری. خُب، اگه کسی بمبگذاری کرد، میگیرن میبرنش زندان؟ بیژن جزنی آدم خوبی بود، اما برای ایران چیکار کرد؟. آدم باسوادی بود، آدم خوبی بود، ولی بالاخره یک وَرِه کار هم اون باید میگرفت. خیلی کِس ها رو داشتیم. و اونوقت کسانیکه از این گروه می اومدند توی دستگاهِ دولتی کار بکنند، اونها مغذوب اینها می شدند.
آقای دکتر اسمائیل خویی یک شعر خیلی قشنگی گفته، حیفِه که نشنوید، میگه:
"ما، عشقمان همانا،"
این آقا هم توده اییِه ها، چپه، چپه، توده ای نیست ببخشید.
"ما عشقمان همانا میرابِ کینه بود
ما کینه کاشتیم و تا کِشتمان ببار نشیند
از خون خویش و مردم رودی کردیم
ما خام سوختگان زآن آتش نهفته که در سـینه داشتیم
در چشم خویش و دشمن دودی کردیم
ما آرمانهامان را معنای واقعیت پنداشتیم
ما بوده را نبوده گرفتیم
و از نبوده -البته تنها در قلمروِ پندار خویش- بودی کردیم
ما کینه کاشـتیم و خرمن خرمن مرگ برداشتیم.
نفرین به ما، ما مرگ را سرودی کردیم."
برگردان از فایل صوتی
سپاس از مانی بهروز
برچسب:
نویسنده: استخدام کار